نسل روشنِ فردای وطن*زهرا قاسمیان
کلاسها آماده شد و شاگردان امسالم را ملاقات کردم؛ چهرههایی شاداب و پرانرژی که یادآور این بودند که معلم بودن، فرصت بینظیری است برای زندگی در کنار کودکان و تجربه کردن معنای واقعی امید و انسانیت، در میان آنها، گذشتههای تلخ خرداد و تابستان کمرنگ شد و حال و هوای تازهای در کلاس جریان گرفت.
دو هفته از آغاز سال تحصیلی گذشت؛ تا اینکه روزی با شروع درس جنگ تحمیلی، خاطرات آن روزهای تلخ دوباره زنده شد، ابتدا تصور میکردم کودکان، دنیای بازی و خیال خود را دارند و از وقایع تلخ جنگ، درکی ندارند، اما با گفتن تنها یک کلمه، جنگ، چشمانشان برق زد و همهمهای کوتاه کلاس را پر کرد.
لبخندی زدم و داستان هشت سال دفاع مقدس را برایشان تعریف کردم؛ جنگی که نه آنها تجربه کرده بودند و نه من، اما اکنون حضورش را در قلب این نسل میدیدم، سالها طول میکشید تا بتوانم رشادتها، فداکاریها و وطندوستی مردم کشورم را برای شاگردانم بازگو کنم؛ اما حالا، گویی همهی این کودکان پاکدل، از عمق جانشان، معنای شجاعت و ایمان را درک کرده بودند.
یکی از دختران گفت: حالا ما هم میدانیم وطن چقدر مهم است و پاسداری از آن حتی به بهای جان، ارزشمند است.
وقتی از دعاهای مادران و اشکهای زنان آن سالها گفتم، کودکان خاطرات خود را از مقاومت چند ماه پیش(جنگ دوازده روزه)و همراهی با سربازان وطن تعریف کردند.
یاسمن گفت: شبها برای پیروزی سربازان دعا میکردم، مهسا، از احساس غرور خود هنگام پاسخ موشکی کشور سخن گفت و نازنین با بغض از کودکانی گفت که مظلومانه در حمله دشمن شهید شدند و پیکر پاکشان زیر آوار مانده بود: به آنها افتخار میکنم و اگر من هم مانند آنها جانم را فدای وطن کنم، ارزشمند است.
ترانه پرسید: خانم اجازه! اگر ما هم روزی جنگی شود، چه باید کنیم؟
جواب دادم: فرزندان عزیزم باید شجاع باشیم، وطن مادر است، ما باید در هر زمانی از مادرمان حمایت کنیم و هر کاری که میتوانیم برای آرامش مردم انجام دهیم.
آنها با نگاههای پر از فهم و جدیت به من خیره شدند و گویی برایشان روشن شد که مفهوم وطندوستی، فداکاری و ایثار، فقط در کتابها نیست؛ بلکه بخشی از زندگی هر ایرانی است.
در همان کلاس، فاطمه یاس گفت: وقتی از پدران و پدربزرگهایمان شنیدم که چگونه شبها بیدار ماندند و دعا کردند، فهمیدم که دفاع از وطن، کاری است که ما قلبها و جان هایمان انجام می دهیم.
و پریا ادامه داد: اگر ما هم مانند آن بچهها که شهید شدند، جانمان را فدای وطن کنیم، احساس غرور و ارزشمند بودن پیدا میکنیم.
در نگاه تکتکشان، فهمی عمیق از ارزش وطن، شجاعت و فداکاری موج میزد؛ نوری که نشان میداد نسل جدید، حتی در سن کم، با قلب و روح خود، تاریخ را لمس کرده و معنای واقعی دفاع از میهن را درک کرده است.
کلاس پر از سکوت شد؛ سکوتی که نه از ترس، بلکه از اندیشه و درک عمیق بود، حس کردم در آن لحظه، مدرسه فقط جایی برای آموزش دروس نیست؛ بلکه معبد کوچکی است که در آن، روح انسانها شکل میگیرد، ارزشها جا میافتند و امید به فردا پرورش مییابد.
درس تمام شد، اما خاطره و پیامی که در آن روز منتقل شد، در دل و ذهن من و دانشآموزان باقی ماند؛ پیامی از شجاعت، ایمان، فداکاری و عشق به وطن، و من به عنوان معلم، با قلبی پر از امید و اندیشهای سرشار از تعهد، میدانستم که این نسل، چراغ روشن فردای ایران خواهد بود.
#حریم_رسالت
#طنین_ایلام
#بسیج_مردم_اقتدارملی
#پویاخبر





























ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰