تثبیت قدرت منطقهای ایران، شکل جدیدی به روابط عربی -ایرانی در منطقه خلیج فارس میدهد
به گزارش خبرنگار سیاست خارجی ایرنا، آینده جنوب غرب آسیا و حوزه خلیجفارس، پس از جنگ تحمیل شده علیه ایران، یکی از مهمترین محورهای بررسی و تامل برای بسیاری از سیاستمداران و تحلیلگران است. آیندهای که در بررسی و ارزیابی آن متغییرهای بسیاری باید در نظر گرفته شوند که یکی از مهمترین آنها تاثیری است که جنگ ۴۰ روزه بر ائتلافهای موجود بین کشورهای منطقه با یکدیگر و نیز با قدرتهای فرامنطقهای داشت. نشانههای تغییر، آرام آرام در حال ظهور هستند و بررسی شرایط امروز پیشنیاز تصمیمگیری برای فردا خواهد بود.
«علم صالح» استاد روابط بینالملل دانشگاه ملی استرالیا در بررسی این تغییرات معتقد است که نباید همه کشورهای حوزه خلیج فارس را در یک گروه دستهبندی کرد و هریک از آنها منافع، اولویتها و خطوط قرمز خاص خود را دارند. مشروح این گفتوگو را میخوانید:
شاهد یک بازنگری یا بازآوری در معادلات سیاسی، امنیتی و حتی اقتصادی خواهیم بود
مجموعه شواهد میدانی و سیاسی حکایت از آن دارد که جنگ تحمیلی ۴۰ روزه علیه ایران، تاثیراتی بر روابط و نظام بینالملل گذاشته است؛ به عنوان پرسش نخست ارزیابی شما از این جنگ و تاثیرات آن چیست؟
این جنگ فقط یک رودررویی بین دو یا سه کشور یا یک جنگ بازدارندگی و عادی نیست. این جنگ دلایل بسیار عمیق و متعددی دارد، شکل، نوع و ادامه آن ابعاد بسیار مختلفی دارد که بسیار پراهمیت هستند و مفاهیم رودررویی جنگی و امنیتی را کاملاً تغییر داده و میدهد. مطمئناً این جنگ سالها باید مورد پژوهش قرار بگیرد و این پژوهش باعث خواهد شد مفاهیمی چون بازدارندگی، قدرت و نقش هویت، جغرافیا و زبان در یک جنگ، ابعاد ایدئولوژیک، تاریخی و ملی، آن مورد بررسی و توجه قرار گیرند و نکات بسیار زیادی برای پژوهشگرانی که در مطالعات امنیت کار میکنند در این جنگ وجود دارد.
این جنگ مطمئناً ابعاد داخلی برای هر کشوری، از جمله خود ایران و تکتک کشورهای منطقه، حتی تکتک کشورهای فرامنطقهای دارد که به طور مستقیم یا غیرمستقیم، تحت تاثیر این جنگ قرار گرفتند. همچنین این جنگ ابعاد اقلیمی یا منطقهای در خلیج فارس یا فراتر از آن، خاورمیانه، داشته و مطمئناً ما شاهد یک بازنگری یا بازآوری در معادلات سیاسی، امنیتی و حتی اقتصادی خواهیم بود. در نهایت، ابعاد بینالمللی بسیار عمیقی هم خواهد داشت و از این رو لازم است باز هم تاکید کنم، این جنگ، یک رودررویی عادی بین دو کشور نیست؛ چیزی خیلی فراتر از آن و با درجه اهمیت بسیار زیاد است.
وجود پادگانهای آمریکایی در منطقه گاه برای نگرانیهای امنیتی بینالعربی است
در حال حاضر و در این شرایط نه جنگ نه صلح ،ما شاهد تغییراتی در روابط آمریکا با شورای همکاری خلیج فارس هستیم که گرچه نامحسوس است اما با توجه به رویکردهای مشاهده شده میتوان شکاف تعمیق شده بین برخی از کشورها را مشاهده کرد. درباره تاثیر جنگ بر روابط بین آمریکا و شورای همکاری چه ارزیابی میتوان داشت؟
به نظر من استفاده از کلمه «کشورهای شورای همکاری عربی خلیج فارس» یا «کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس» بازگوکننده واقعیت یا اصطلاح دقیقی نیست. از لحاظ جغرافیایی بله، میتواند باشد، اما از لحاظ سیاسی، امنیتی، اقتصادی و ژئوپلیتیک مطمئناً باید بیشتر در مورد آن بحث شود. بدین معنا که شش کشور حاشیه خلیج فارس، شکل روابط و طبیعت روابط متفاوتی با ایران دارند. مطمئناً نمیتوان مثلاً عمان و قطر را در کنار امارات و بحرین قرار داد و روابطشان را با ایران یکسان تعریف کرد. کویت، طبیعت و نوع رابطه کویت با ایران خیلی متفاوتتر از عربستان است. به همین خاطر است معتقدم باید دقت بیشتری کرد؛ یعنی اینکه باید مشخص کنیم کدام یک از این کشورها را بررسی میکنیم. به عنوان مثال، قطر و عمان، در میانجیگری از طریق اسلامآباد در مورد رودررویی ایران و آمریکا خیلی فعال هستند و این نکتهای است که باید حتماً مدنظر قرار داده شود.
نکته بعدی در مورد کشورهای عضو شورای همکاری این است که رابطه این کشورها با آمریکا و اسرائیل، قبل و بعد از جنگ، بسیار متفاوت بوده و همگی یکسان و یکپارچه نیستند. ما حتی قبل از جنگ هم دیدیم کشورهایی مثل عربستان تلاش کردند که چندجانبهگرایی در سیاستهای خارجی داشته باشند، در بعضی موارد به پکن و مسکو هم حتی نزدیک شدند و برخلاف خواسته آمریکا عمل کردند. ما نمیتوانیم امارات را که رابطه رسمی با اسرائیل دارد، با کویت که چنین رابطهای ندارد، یکسان بدانیم، یا اینکه رابطه مثلاً آمریکا با عربستان را با رابطه آمریکا با عمان یکی بدانیم. مطمئناً شکل و نوع روابط بین تکتک این کشورها با دو کشور متخاصم ایران یعنی اسرائیل و آمریکا که در این جنگ شرکت کردند، بسیار متفاوت بوده و فهم و درک متفاوتی از این ارتباط و رابطه دارند که این را هم باید حتماً مدنظر قرار داد.
نکته سوم در رابطه با شورای همکاری خلیج فارس این است که کشورهای عضو این شورا حتی در روابط با یکدیگر یا درون شورای همکاری هم، اختلافنظرها و ناهمکاریهای بسیاری دارند و در بهترین حالت، همیشه تنش بین خود این کشورها وجود داشته است؛ بین قطر و بحرین، قطر و عربستان، امارات، عمان، کویت و عربستان. روابط اینها گاه حتی اگر فراتر از خصمانه نبوده باشد، (که بوده)، عادی هم نبوده است. به عنوان مثال تحریمها و فشارهایی که عربستان، امارات و بحرین علیه قطر شروع کردند، چیزی نیست که به سادگی و به زودی فراموش شود.
به جرات میتوان گفت نگرانی بعضی از این کشورها از کشورهای همسایه خود، خیلی بیشتر از نگرانی امنیتی آنها نسبت به ایران است. کویت در حال حاضر هنوز هم در مورد عراق نگرانی دارد، قطر هنوز هم در مورد عربستان نگران است و باور دارد که عادی شدن عربستان، بعد از تحریمهایی که علیه دوحه انجام داد، فقط یک امر موقت است و در آینده عربستان باز تلاش خواهد کرد سلطه خود را بر این کشورها بسط بدهد.
به عبارت دیگر، حتی میتوان این را گفت که وجود پادگانهای آمریکایی در منطقه ضرورتاً برای ایجاد توازن قدرت در برابر ایران نیست؛ گاه برای نگرانیهای امنیتی داخلی و بینعربی خود این کشورهاست. ما دیدیم که وجود مثلاً نیروهای ترکیه در قطر برای جلوگیری از حمله عربستان به قطر بوده است. پس وجود نیروهای خارجی به طور کلی در این کشورها ضرورتاً، به طور سنتی، به معنای رودررویی با ایران نیست که مطمئناً بخشی از آن است اما بخش مهم مشکلات امنیت داخلی و امنیت بینعربی کشورهای عربی است که این را هم باید مدنظر قرار داد.
حرکتی بسیار آرام ولی پرمعنا در روابط خارجی این کشورها با قدرتهای منطقهای و جهانی را شاهد خواهیم بود
در صورت پایان این جنگ با توافقی میان ایران و آمریکا، آیا ما شاهد نظم جدیدی در منطقه خواهیم بود؟ چه تغییری را میتوان از رفتار و رویکرد کشورهای منطقه انتظار داشت؟
در دوران پس از این جنگ ۴۰ روزه، مسئله رابطه این کشورها با آمریکا و حضور آمریکا در منطقه، شاید در منطقه بسیار کمرنگ شود اما این ضرورتاً به معنای ایجاد امنیت برای این کشورها نیست و آنها نمیتوانند در نهایت از چتر امنیتی آمریکا به سادگی، به اصطلاح، مستغنی شده و دیگر احتیاجی به آن نداشته باشند. مطمئناً این مسئله به شکل و نوع پایان این جنگ ارتباط دارد. در شرایط توافقنامه احتمالی بین ایران و آمریکا، هرچند موقت، نمیتوان شاهد تغییرات اساسی و بنیادین در بازآرایی نظم امنیتی منطقه بود اما مطمئناً یک حرکت بسیار آرام ولی پرمعنا در روابط خارجی این کشورها با قدرتهای منطقهای و جهانی را شاهد خواهیم بود.مطمئناً چندجانبهگرایی امنیتی، سیاسی و اقتصادی این کشورها، فراتر از رابطهشان با آمریکا و اروپا، میتواند به طرف شرق، چین، روسیه و هند تغییر شکل بدهد.
این به این معناست که ما یک خاورمیانه کمتر آمریکایی و بیشتر آسیایی خواهیم داشت و این یکی از آن تغییرات اساسی است که به طور ساختاری، مطمئناً در سالهای آینده، در منطقه جلوه خواهد داشت. مطمئناً این کشورها روابط خودشان را با ایران مدیریت خواهند کرد و ایران به عنوان یک قدرت منطقهای به رسمیت شناخته خواهد شد. اینکه ایران قدرت منطقهای بوده باشد، در آن شکی نیست، اما اینکه به طور رسمی در این کشورها ایران را به عنوان کشوری که در نظم جدید جایگاه خاص خودش را دارد و جایگاه جدیدی دارد به رسمیت بشناسند، متفاوت است. مطمئناً این مسئله میتواند باعث شکل جدیدی از روابط و مدیریت روابط عربی -ایرانی در منطقه خلیج فارس شود.
کشورهای منطقه حاضر نخواهند بود هزینههای رفتارهای تنگنظرانه ژئوپلیتیکی آمریکا و اسرائیل را بپردازند
یکی از مهمترین تاکیدات ایران در طول سالهای گذشته، موضوع امنیت درونزا و منطقهای بوده است که اجرای آن همواره با چالشهایی هم روبرو بوده، این ایده در دوران پساجنگ چقدر امکان اجرایی خواهد داشت؟
مطمئناً کشورهای منطقه نمیتوانند بر اساس و با محوریت ایران امنیت خودشان و امنیت منطقه را تعریف کنند. نمیتوانند هم مستقل از چتر امنیتی آمریکا عمل کنند. در عین حال، اما میتوانند یک مدیریت متوازن برای اینکه بتوانند تا حدودی این امنیت را برای خودشان تأمین کنند داشته باشند، بهخصوص اینکه این کشورهای منطقه به شدت به دنبال پروژهمحور بودن هستند؛ پروژههای چندساله توسعه، و این پروژهها به شدت محتاج ثبات، امنیت و سرمایهگذاری هستند.
به همین خاطر است که مطمئناً این کشورها نسخه جدیدی از روابط خودشان و روابط بینمنطقهای را احتمالاً بر اساس اقتصاد، توسعه و فناوری، به دور از رقابتهای نظامی تعریف خواهند کرد. آنها حاضر نخواهند بود هزینههایی برای رفتارهای تنگنظرانه ژئوپلیتیکی آمریکا و اسرائیل در منطقه بپردازند. مطمئناً یک بازنگری در این مسئله خواهد شد. این رویکرد جدید در منطقه یا رویکرد جدید روابط بین کشورهای عربی و آمریکا در منطقه منجر به یک توازن جدید یا یک موازنه قدرت جدید در منطقه میشود که باعث خواهد شد، نسخه جدیدی از معادلات سیاسی، اقتصادی و امنیتی در منطقه تعریف شود و بر اساس آن، با در نظر گرفتن واقعیتهای موجود دوران پس از جنگ ۴۰ روزه تعریف شود که مطمئناً لازمه آن یک مدیریت خوب دیپلماتیک بین تمام طرفهای موضوع است.
این کشورها به خوبی فهمیدهاند که میتوانند هزینههای زیادی برای سیاستهای اشتباه یا استراتژیهای اشتباه آمریکا متحمل شوند. قبل از این هم متوجه شده بودند، اما اینگونه پرداخت هزینه برای یک جنگ غیرضروری، خودخواسته و تنگنظرانه از طرف آمریکا، برخلاف خواسته تمام این کشورها که ورود به جنگ را رد میکردند، مطمئناً شوک بزرگی است و یک بازتعریف عمیق از فهم خود در بین کشورهای عربی حتماً ایجاد خواهد کرد.
کشورهای عربی به خوبی میدانند که حملات ایران به این کشورها بیشتر دفاعی بوده تا هجومی و هیچوقت حملات تهران برای زیر سوال بردن حاکمیت ملی و امنیت ملی این کشورها نبوده است؛ بلکه برای این بوده که بتواند یک بازدارندگی در مقابل آمریکا ایجاد کند. اگرچه این ضربات، ضربات مهلکی بر این کشورها بوده، اما به خوبی میدانند که این حملات، حملاتی نبوده که ذات حاکمیت کشوری این کشورها را زیر سوال ببرد. بیشتر، باز هم میگویم، حتی تنگه هرمز یک جنبه کاملاً دفاعی دارد، هجومی نیست. اگرچه اینجا ما در ادبیات آکادمیک میتوانیم تشخیص بدهیم که یک رفتار کجا دفاعی است و کجا هجومی؛ در واقعگرایی هجومی و در واقعگرایی دفاعی. اما با این حال، با در نظر گرفتن اینکه ایران شروعکننده این جنگ نبود، با در نظر گرفتن اینکه ایران تمام تلاش خودش را کرده بود و دارد میکند که از طریق دیپلماسی این مسئله حل شود، ولی علیرغم آن، دستکم دو بار در حین مذاکرات به آن حمله شد، مطمئناً کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به خوبی درک میکنند که رفتار ایران رفتاری دفاعی برای بقاست.
آمریکا اعتبار تهدید را در مقابل کشورهای قدرتمند از دست داده است
در نهایت چه چشمانداز کوتاهمدتی از آنچه در پیش روی منطقه خواهد بود، میتوانیم داشته باشیم؟
مطمئناً هیچچیز به ماقبل این جنگ برنمیگردد. نه ایران، ایران قبل از جنگ خواهد بود، نه منطقه و نه حتی جهان. مطمئناً حتی در سطح بینالمللی بازنگریهای زیادی خواهد شد در مورد قابلیتهای نظامی آمریکا و محدودیتهای شدیدی که ما شاهد بودیم؛ اینکه یک ابرقدرت جهان، در کنار یک قدرت بسیار بزرگ نظامی مثل اسرائیل، نتوانستند کشوری مانند ایران را نه فقط شکست بدهند، نه فقط به اهداف استراتژیک خود برسند، بلکه حتی در بعضی موارد میتوان گفت از لحاظ نظامی شکست هم خوردند.
در نهایت، میتوان این را ورود به یک دنیای جدید در روابط بینالملل دانست؛ از این جهت که تأکید خواهد شد آمریکا جایگاه قدرت نظامی خودش، اعتبار قدرت نظامی خودش و اعتبار تهدیدات خودش را از دست داده است. چون اعتبار، در روابط بینالملل، بسیار مهم است. شما وقتی تهدید میکنید، هدف این است که وارد جنگ نشوید و طرف مقابل قبل از جنگ بپذیرد و کنار بیاید تا هم هزینه جنگ را ندهد و هم امتیازات آن را بگیرید. آمریکا اکنون اعتبار تهدید را از دست داده، مخصوصاً در مقابل کشورهای قدرتمند، بهویژه کشورهای قدرتمند نوظهور در سطح جهانی. این کشورها به خوبی میدانند که اگر آمریکا نتواند در مقابل ایران دست به کاری بزند که به پیروزی منجر شود، مطمئناً با چالشهای بسیار بزرگی در آینده، در اروپا و در آسیا، مواجه خواهد شد.
آمریکا حتی ثابت کرد که امکان حمایت موثر از نزدیکان و متحدانش را ندارد. آمریکا در این جنگ نشان داد که حتی متحدان استراتژیک خود را در سطح بینالمللی از دست داده و رفتارهایش بسیار پرتنش بوده است. این شکافهایی که بین آمریکا و اروپا، و در کنار آن شکافی که ذکر کردیم بین آمریکا و کشورهای عربی، پیش خواهد آمد یا آمده، میتواند برای آمریکا نتایج بسیار بزرگی، و نتایج منفی بزرگی، در درازمدت داشته باشد.





























ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰