ایرنا بررسی کرد؛

وقتی میدان به مذاکره می‌رسد؛ چگونه دستاوردهای جنگ تثبیت می‌شوند؟

پویاخبر - تهران- یک سال پس از اولین جنگی که آمریکا و اسرائیل با اهدافی موهوم آغاز کردند، اکنون معادله از میدان نبرد به میز مذاکره منتقل شده؛ جایی که تهران معتقد است موفقیت نظامی زمانی معنا پیدا می‌کند که در قالب توافقات سیاسی، حقوقی و دیپلماتیک تثبیت شود و از این رو در تلاش است پیروزی تاکتیکی در میدان جنگ را به دستاورد استراتژیک در عرصه بین‌المللی تبدیل کند.

به گزارش خبرنگار سیاست خارجی ایرنا، جنگ‌ها چه زمانی و چگونه پایان می‌یابند؟ این پرسش نه تنها، سوال این روزهای جامعه جهانی، مردم منطقه و ایران بلکه پرسشی بنیادین در روابط بین‌الملل به ویژه پس از پشت سرگذاشتن دو جنگ اخیر علیه ایران است. نقطه‌ای که تهران، واشنگتن و تل‌آویو در یک سالگی آغاز جنگ تحمیلی اول و توقف جنگ دوم در آن ایستاده‌اند؛ از منظر روابط بین‌الملل، نظریه‌های جنگ و صلح نیازمند تاملی ژرف است و در این تامل هم باید دلایل و اهداف آغاز جنگ، هم دستاوردهای دو طرف در میدان مبارزه و هم چرایی و چگونگی پایان دادن به آن، مورد توجه قرار گیرد.

بامداد ۲۳ خرداد و صبح ۹ اسفند سال ۱۴۰۴ آمریکا و اسرائیل با ادعاهای واهی جنگی را علیه ایران آغاز کردند که پس از یک سال، بی‌نتیجه بودن آن واضح‌تر از گذشته شده و پایان دادن به آن به اولویت هیات حاکمه آمریکا تبدیل شده است. تغییر نظام سیاسی مستقر در ایران و از بین بردن توانمندی هسته‌ای، اصلی‌ترین اهداف اعلامی آمریکا و اسرائیل در تجاوزهایی است که در یک سال گذشته به ایران انجام دادند. امروز اما واقعیات موجود حکایت از آن دارد که هیچ‌یک از این اهداف به‌رغم تمام آسیب‌های وارد شده به ایران، محقق نشده است.

«دونالد ترامپ» در حال حاضر قرار است با نماینده نظام جمهوری اسلامی ایران تفاهمنامه‌ای امضا کند بنابراین ساختار سیاسی ایران تغییر نیافته است، اورانیوم غنی‌شده با غنای ۶۰ درصد همچنان در ایران است و تصمیم‌گیری درباره آن در اختیار مقامات تهران. تاسیسات هسته‌ای ایران آسیب دیده اما دانش هسته‌ای همچنان در اختیار دانشمندان ایرانی است، نیروهای نظامی و توان موشکی با وجود تمام آسیب‌ها، همچنان توان ادامه دفاع از کشور را با قدرت تمام دارا هستند، متری از خاک ایران در اشغال آمریکا نیست و برای آمریکا، زمین واقعیت تفاوت چندانی با پیش از خرداد ۱۴۰۴ نکرده است. ناکام گذاشتن قدرت‌های برتر نظامی در منطقه‌ای که بیشتر کشورهای آن به نوعی در جنگ با متجاوزان اصلی همراهی کردند، بزرگترین دستاورد نظامی ایران و محصول ایستادگی مردم و فرماندهان نظامی و سربازان کشور بوده است.

فهم و پذیرش این واقعیات برای ترامپ مدتی طول کشید اما پذیرش آتش‌بس پیشنهادی پاکستان در ۱۹ فروردین نشان داد که او هم دریافته که برای تحقق اهداف خود در جنگ علیه ایران، راه آسانی در پیش ندارد و تداوم این جنگ تبعاتی بسیار فراتر از حضور نظامی و هزینه‌های آن در منطقه دارد. برای ایران اما به دلایل مختلفی شرایط متفاوت‌تر بود، ارزیابی‌ها و تحلیل‌های بسیاری تهران را پیروز این میدان معرفی می‌کردند و از این رو پذیرش آتش‌بس برای تهران اثبات دوباره حسن‌نیت بود. آتش‌بسی که ۲ ماه با تمام فرازو فرودها ادامه یافت و اکنون در نزدیک‌ترین فاصله ممکن تا تفاهم‌نامه‌ای است که به این جنگ خاتمه قطعی داده و به تعبیر وزیر امور خارجه پیروزی میدان را تثبیت کند.

در طول این آتش‌بس شکننده، ایران بر سر مواضع خود مصرانه ایستادگی کرد، هرجا آتش‌بس از سوی طرف آمریکایی یا اسرائیل نقض شد، پاسخ داد و در اتخاذ مواضع مذاکراتی خود مرعوب فشارهای نظامی و سیاسی ترامپ نشد. از این روست که «سیدعباس عراقچی» وزیر امور خارجه در گفت‌وگویی با اشاره به اینکه ایران توان و اراده خود را در برابر زور و فشار ثابت کرده و هیچگاه از منافع مردم خود کوتاه نخواهد آمد، تاکید می‌کند: «مذاکره و دیپلماسی و توافقاتی که نتیجه آن مذاکره‌اند؛ بخشی از میدان هستند و نتایج میدانی نیروهای مسلح، در مذاکرات تثبیت می‌شود، به مشروعیت بین‌المللی دست می‌یابد و این مشروعیت در عرصه بین‌المللی مطرح شده و به حقوق مردم ایران تبدیل می‌شود.»

این دیدگاه را «محمدباقر قالیباف» رئیس هیات مذاکراتی و مجلس ایران هم پیش از این در پیامی صوتی مورد توجه قرار داده و تاکید کرده بود: «میدان مبارزه نظامی، موتور پیشران قدرت ساز است یعنی دشمن را از رویاپردازی برای حمله دور می کند و به همان میزان، دیپلماسی باید بتواند در زمان مقتضی این اقتدار عینی را به دستاوردهای ملموس و تثبیت شده حقوقی، سیاسی و اقتصادی تبدیل کند نه اینکه با حرف های کلی، مسائل حل نشده باقی بماند.»

 

منطق تهران در مذاکرات پساجنگ

تثبیت اقتدارِ در میدان از طریق دیپلماسی که گزاره مورد تاکید مقامات ایران در چند هفته اخیر است بر پایه این استدلال است که جنگ‌ها زمانی پایان می‌یابد که نتایج آن در حوزه‌های سیاسی و دیپلماتیک تثبیت شود و در چنین نگاهی اساسا موضوع اصلی، جنگ در میدان نیست بلکه دستاوردی است که آن جنگ برای پیروز میدان در پی می‌آورد. به همین دلیل است که بسیاری از تحلیلگران، جنگ‌ها و دستاوردهای آن‌ها را در سه مرحله نظامی، دیپلماتیک و حقوقی و سیاسی دسته‌بندی کرده و معتقدند که واقعیت جدید ایجاد شده در میدان (ایستادگی ایران در برابر دو قدرت بزرگ نظامی جهان) باید با ابزار دیپلماسی و گفت‌وگو تثبیت شده و با قطعنامه‌های حقوقی و توافق‌نامه‌های سیاسی به عنوان قاعده بین‌المللی نهادینه شود.

در چنین نگاهی موضوع کانونی و محوری صرفا پیروزی در میدان نیست بلکه بهره‌گیری از ابزار میدان برای تبدیل قدرت موجود به ابزاری برای حراست از منافع ملی است. تعریف قدرت در پساجنگ به اندازه تعریف آن در دوران جنگ مهم است و بر همین اساس، عملیات نظامی زمانی موفق تعریف می‌شود که به تغییر در موازنه سیاسی و امنیتی منجر شود.

جمهوری اسلامی ایران با درک این واقعیت که پیروزی تاکتیکی در میدان جنگ بخشی از بازی بزرگتری است که باید به موفقیت استراتژیک تهران منجر شود؛ با پیشنهاد اسلام آباد برای مذاکره با ایالات متحده موافقت کرد تا از آنچه در جنگی ۴۰ روزه به دست آورده، در مسیر احقاق حقوق خود استفاده کند. به بیان دیگر پیروزی تاکتیکی، بدون دستاورد استراتژیک نتیجه‌ای جز باز تولید جنگی فرساینده در پی نخواهد داشت و از این روست که نظریه‌پردازان روابط بین‌الملل جنگ را نه هدف که وسیله‌ای برای تغییر رفتار سیاسی، متجاوز تعریف می‌کنند.

واقعیت آن است که تداوم جنگ، دیر یا زود بازدهی نیروهای نظامی هر دو طرف را کاهش داده و هزینه‌های جنگ را افزایش می‌دهد. جنگ طولانی‌مدت فرسودگی دفاعی- اقتصادی و حتی مشروعیت‌زدایی بین‌المللی را درپی خواهد داشت. بر همین اساس، جنگ میان ایران و آمریکا از ۱۹ فروردین و با آتش‌بس اعلام شده از میدان نظامی به میز مذاکره منتقل شد تا در این میدان جدید، دستاوردهای میدان تثبیت شوند. مهمترین هدف نیروهای مسلح در جنگ چهل روزه دفاع از کشور در برابر نیروهای متخاصم بود، بنابراین در صورت امضای توافقی که بند اول آن خاتمه جنگ در همه جبهه‌ها به شمول لبنان است، سایه جنگ دور شده و این بند هم در راستای دفاع از کشور تفسیر خواهد شد.

بر همین اساس، منطق حاکم بر مذاکرات کنونی را باید در چارچوب «تثبیت سیاسی دستاوردهای میدانی» تحلیل کرد. در این نگاه، دیپلماسی نه بدیلی برای قدرت بلکه مکمل آن است؛ ابزاری برای تبدیل هزینه‌های جنگ و مقاومت به ترتیباتی که امنیت، ثبات و منافع ملی را در بلندمدت تضمین کند. در این منطق، موفقیت نهایی نه صرفا در توقف درگیری‌ که در ایجاد وضعیتی معنا پیدا می‌کند که بازگشت به جنگ را دشوارتر و صیانت از منافع ایران را پایدارتر سازد.