یادداشت

زنان ایلامی به سر به زیری لاله های واژگون، به صلابت کبیرکوه

تریبون در اختیار بانوان برتر ایلامی؛ روزی که سکوت مادرها شکسته شد.

مادر؛ چه واژه غریبی، چه واژه آشنایی؛ مادرها در سکوت عشق می ورزند، پیر می شوند و می میرند و امروز اما برای مادران روز باشکوهی بود؛ روزی برای گفتن و شنیده شدن…

امروز جمع، جمع زنانه بود و گفتن از زنانگی شیر زنان ایلامی؛ چه در دوران دفاع مقدس و چه در دوران پس از جنگ؛ امروز قلم به دستان عرصه رسانه، میزبان بودند و مادران، میهمان عزیزی که طنین کلامشان از همان لالایی های دوران کودکی؛ از همه عمری که در آغوش پر مهرشان سپری کرده ایم و تا همین امروز که از پشت میکروفون سالن گردهمایی مراسم تجلیل از بانوان برتر، صدایشان را می شنیدیم، حال دلمان خوب می شد و حرف هایشان به عمق جانمان می نشست.

مادرانی که آمده بودند تا از مادرانه هایشان بگویند؛ ساده و صمیمی؛ تا بگویند سلفی موفقیت هایمان را مدیون علم، نجابت، عشق، ایمان و فداکاری هایشان هستیم؛ مادرانی که آمده بودند تا تجربه هایشان، راز موفقیتشان را با مادران آینده این مرز و بوم به اشتراک بگذارند؛ امروز قلم مفتخر بود تا از مادرانی بنویسد که در عین بزرگی، ساده بودند و بی ادعا؛ مادران جاویدالأثرهایی مانند شهید بابایی ها و یا مادرانی که مهرشان را در بین تمام فرزندان این دیار تقسیم کرده اند؛ فرشته های مهربانی که دلشان می خواست، قدم جای رد پای آن ها بگذاریم./زهرا پوراسماعیل‮