باران؛ برکتِ آبیِ آسمان/ آئین جاودان زندگی * زهرا قاسمیان

پویاخبر - باران چه نام زیبایی‌ست! نامی که تنها یک واژه نیست؛ آوازی‌ست از جنس روشنایی. کافی‌ست آن را بر زبان بیاوریم تا طراوتی مرموز در هوا پراکنده شود؛ گویی در همان لحظه روح زمین تازه می‌شود و انسان بی‌اختیار نفسی عمیق‌تر می‌کشد. باران از آغاز آفرینش تا امروز همیشه نمادی از زندگی بوده است؛ موهبتی که تاریخِ زمین و نه فقط تاریخ انسان‌ها، با آن معنا یافته است.

به گزارش پویاخبر؛ از همان روزهایی که بشر نخستین سرگشتگی‌هایش را میان جنگل‌ها و دشت‌ها می‌نوشت، باران را معجزه‌ای آسمانی می‌دانست. وقتی ابرها سنگین می‌شدند و نخستین قطره بر خاک می‌چکید، انسان شکر به‌جای می‌آورد و سر به آسمان بلند می‌کرد. جشن‌ها، آیین‌ها و دعاهای مردمان مختلف جهان همه نشانی از قدردانی نسبت به این نعمت همیشگی بوده است؛ نعمتی که زمین را زنده‌تر می‌کرد و دل‌ها را آرام‌تر.

باران تنها آب نیست؛ روایت بی‌پایان زندگی‌ست. با هر قطره‌اش رودی در دل خاک به جریان می‌افتد، جوانه‌ای‌ از خواب بیدار می‌شود و نسیمی سبزینه‌ی دشت را نوازش می‌کند. در میان برگ‌ریزان پاییز، وقتی نم‌نم باران روی برگ‌های زرد می‌لغزد انسان حقیقت لطیف زندگی را حس می‌کند؛ لحظه‌ای که جهان آرام می‌شود و دل‌ها به آشتی می‌رسند.

اما سال‌های اخیر آسمان کمتر سخن گفته است. بارش‌ها کم شده و طبیعت چهره‌ای نگران به ما نشان داده است. خشکسالی‌های پی‌درپی، فرونشست زمین، رودهای کم‌جان و باغ‌هایی که نفسشان به شماره افتاده همه از کمبود باران حکایت دارند. چشمان مردم بارها با دلهره به آسمان دوخته شد؛ حتی پرندگان هم در جست‌وجوی آب مسیرهای تازه‌ای پیمودند و گیاهان خاموش و بی‌صدا، دست به دعا برداشتند.

این همه نتیجه‌ی بی‌توجهی و ناسپاسی ما بوده است؛ زیاده‌خواهی انسان‌ها، مصرف بی‌حساب، بریدن درختان، فراموش کردن مسئولیتمان نسبت به زمین. طبیعت رنجیده اما هنوز بی‌مهری ما را با مهربانی پاسخ می‌دهد. آسمان بخیل نیست تنها می‌خواهد گاهی به ما یادآوری کند که نعمت‌ها ابدی نیستند؛ باید قدرشان را دانست و باید درست زیست.

و امروز پس از ماه‌ها انتظار، باران بازگشت. صدای شرشر قطره‌ها روی سقف‌ها، خروش آسمان، بوی خاک خیس و لرزش لطیف هوا… همه این‌ها هدیه‌ای دوباره بودند. گویی باران آمده تا دل‌های خسته را بشوید و امید را دوباره در جان‌ها بدواند. مردم زیر باران ایستادند؛ برخی با لبخند، برخی با چشمانی نمناک. دست‌ها به سوی آسمان رفت و دعاها با هر قطره، رنگ باور گرفت.

امروز باران نه‌فقط بر زمین که بر روح ما بارید. آسمان انگار می‌خواست بگوید که هنوز امید هست، هنوز می‌توان بخشیده شد، هنوز می‌توان دوباره آغاز کرد.
باشد که این باران آغازی باشد بر روزهایی روشن‌تر؛ و باشد که ما نیز بیاموزیم چگونه قدر این نعمت بی‌انتهای خداوند را بدانیم، چگونه در کنار زمین و آسمان، مهربان‌تر زندگی کنیم.