تبعات منفی وضعیت «نه جنگ، نه صلح»/ هماهنگی در روایتهای داخل ایران یک ضرورت است
به گزارش خبرنگار سیاست خارجی ایرنا، تغییرات روزانه و حتی ساعاتی رویکرد «دونالد ترامپ» رئیسجمهور آمریکا در قبال ایران، جنگ و روند مذاکرات این مفاهیم و روندها را بیش از هر زمان دیگری با هالهای از ابهام و سردرگمی آغشته ساخته است. ترامپ در این برهه و به گواه بسیاری از تحلیلگران، سیاستمداران و حتی مقامات کشورهای همراه، در گردابی از تصمیات اشتباه گرفته شده پیشین و احتمالات نه چندان خوشایند پسین گرفتار است و گرچه خود مدعی است که هیچ فشاری را بر تصمیماتش احساس نمیکند اما واقعیت در میدان چیزی متفاوت از این اعتقاد و ادعای او را روایت میکند.
رئیس جمهور آمریکا برای مقابله با این روایت تلاش میکند تا با فرافکنی چالش به سوی ایران، از واقعیت نهفته در آن فرار کند اما این فرار حتی با آغاز مجدد درگیری با ایران هم امکانپذیر نخواهد بود از آن رو که او تسلیم تهران را میخواهد اما تهران مبانی بسیار مستحکمی در امتناع از هرگونه تسلیم در برابر زیادهخواهیها دارد.
به منظور بررسی و تحلیل ابعاد شخصیتی و رویکرد رئیسجمهور آمریکا با «سیدجلال ساداتیان» تحلیلگر روابط بینالملل و دیپلمات پیشین به گفتوگو پرداختیم که در ادامه میخوانید.
کیش شخصیتی ترامپ از موانع مسیر دیپلماسی است
رئیسجمهور آمریکا هم از امکان توافق با ایران سخن میگوید و هم مواضع و پیشنهادهای ایران را فاقد صداقت توصیف میکند؛ این تناقض رفتاری را تا چه اندازه میتوان بخشی از یک راهبرد فشار روانی و مذاکره از موضع برتر ارزیابی کرد؟
دونالد ترامپ، بهعنوان یک بیزینسمن، فکر میکند با همان روشهایی را که در معاملات تجاری به کار میبرد، در این موضوع مذاکره با ایران هم اجرا کند و نتیجه گیرد. همچنین استفاده از این روشها گاهی اوقات میتواند بر مسئله انرژی نیز تأثیر بگذارد. کمااینکه یکبار با طرح این اظهارات توانست آن را کنترل کند اما قیمت انرژی دوباره روند افزایشی پیدا کرد. اکنون نیز طرح این سخنان، برای آن است که بتواند قیمتهای انرژی را مهار کند؛ زیرا یکی از فشارهای جدی که هم در داخل آمریکا و هم در سطوح دیگر، مانند آسیا و اروپا، بر او وارد میشود، مسئله انرژی است. این موضوع نهتنها بر گازوئیل و بنزین، بلکه به تبع آن بر سایر اقلام، از جمله مواد کشاورزی نیز اثرگذار است و حتی گفته میشود محصولات کشاورزی نیز با افزایش قیمت مواجه شدهاند. بنابراین او تصور میکند با این روشها میتواند بر قیمتها تأثیر بگذارد؛ هرچند این تأثیرات قاعدتاً بسیار محدود بوده است.
ترامپ، بهعنوان یک بیزینسمن، فکر میکند همان روشهایی را که در معاملات تجاری به کار میبرد، در این موضوع مذاکره با ایران هم اجرا کند و نتیجه گیردنکته دیگر این است که ایشان یک رویه و خصلت شخصیتی خاص دارد که ما به آن «کیش شخصیت» میگوییم و او به لحاظ شخصیتی نمیتواند شکست را بپذیرد. در نهایت برای او نوعی شکست حاصل شده است؛ شکستی که نهفقط ما بهعنوان جمهوری اسلامی، بلکه بسیاری از تحلیلگران و فعالان سیاسی و بینالمللی نیز در مصاحبهها و اظهارنظرهای خود به آن اشاره میکنند. حتی برخی شخصیتهای بازنشستهای که در سطوح مختلف دنیا مسئولیت داشتهاند، این موضوع را مطرح کردهاند. این مسئله برای او فشار ایجاد میکند؛ زیرا به هیچیک از اهداف موردنظر خود نرسیده است. همچنین کنایههایی مطرح میشود مبنی بر اینکه او به دلیل ضعف در پرونده اپستین، تحت فشار لابی صهیونیستی و شخص نتانیاهو قرار گرفته و از سوی او تحریک شده است.
ترامپ شخصیتی دارد که برای خود نوعی تبختر، برتری و بزرگی قائل است و همواره میخواهد نشان دهد رهبر بزرگترین قدرت دنیاست و بهترین تصمیمها را او میگیرد. برای پاسخگویی به این نیاز روحی و روانی، گاه رفتارهایی نمایشی انجام میدهد و برای مثال در یک شب از ساعت سه صبح، ۱۸ توییت منتشر کرده است. تصمیمی را اعلام میکند اما بعد به آن عمل نمیکند. همانطور که بسیاری از همکاریهای بینالمللی را نیز زیر پا گذاشته، به دلیل همان شعار «اول آمریکا» که مطرح میکند. او از نظر شخصیتی و روحی نیز چندان با ساختارهای داخلی کشور خودش هماهنگ نیست. ممکن است جلساتی برگزار کند و ظاهراً نظرات دیگران را بشنود اما در نهایت بیشتر تصمیمها را خودش میگیرد و چندان اعتنایی به دیگران ندارد. این ویژگی اخلاقی اوست و دوست دارد بگوید «من کنترل کردم، من این کار را انجام دادم».
رئیسجمهور آمریکا چارچوب استدلالی مشخصی ندارد و بیشتر از موضع قدرت حرف میزند
برخی معتقدند هدف اصلی آمریکا از طرح مکرر موضوع مذاکره، نه رسیدن به توافق بلکه سوق دادن ایران به سمت تسلیم است؛ شواهد رفتاری و سیاسی دولت آمریکا تا چه اندازه این تحلیل را تایید میکند؟
برخی ترامپ را شناختهاند و متناسب با روحیاتش رفتار میکنند اما ایران مقاومت و ایستادگی کرده و بر اصول و چارچوبهای خود پایبند مانده است. ایران میگوید اگر حرفی میزنید، با منطق و استدلال بیان کنید، نه صرفاً از موضع زور. اگر استدلالی وجود داشته باشد، آمادگی پاسخگویی وجود دارد. ترامپ میگوید ایران نباید غنیسازی داشته باشد، درحالیکه ایران بر اساس NPT استدلال میکند که برای مصارف خود، مانند دیگر کشورها، حق غنیسازی دارد. او میگوید ایران غنیسازی خارج از عرف، مانند ۶۰ درصد، انجام داده است. ایران نیز پاسخ میدهد که این اقدام را در واکنش به خروج آمریکا از برجام و عدم پایبندی اروپاییها انجام داده است. ایران میگوید تا زمانی صبر کرد و تعهدات خود را اجرا نمود، اما طرف مقابل به تعهداتش عمل نکرد و بنابراین این اقدام، واکنشی متقابل بوده است. در عین حال، ایران اعلام کرده حاضر است این مسئله را حلوفصل کند و نظارتها نیز برقرار باشد. بنابراین ایران با استدلال سخن میگوید، اما ترامپ چون چارچوب استدلالی مشخصی ندارد، بیشتر از موضع قدرت حرف میزند.
تبیین و روایتسازی درباره مذاکرات و مواضع ایران بسیار مهم است
شما به فشارهای داخلی و بینالمللیای که رئیسجمهور آمریکا با آن مواجه است اشاره کردید، اما او خود چنین باوری ندارد و شخصیتش اجازه پذیرش آن را نمیدهد. بنابراین این پرسش مطرح میشود که روند آینده چگونه خواهد بود؟ آیا فشارهای داخلی و خارجی بر ترامپ غلبه خواهد کرد یا شخصیت او بر روندها مسلط خواهد شد؟ به زبان سادهتر، آیا درگیری نظامی ادامه خواهد یافت؟
پاسخ کوتاه و صریح این است که احتمال درگیری نظامی در حال افزایش است اما درباره روندی که خودمان باید در پیش بگیریم، نخست باید توجه داشت که گاهی روایتهای متفاوت و حتی متناقضی از داخل کشور مطرح میشود. آقای عراقچی مطلبی را بیان میکند اما نهادی دیگر یا برخی شخصیتها که اصولاً نقشی در تعیین و اعلام مواضع ندارند، سخنان متفاوتی مطرح میکنند؛ گویی آنها مسئول تعیین صلح و جنگ هستند. بنابراین نخستین مسئله، هماهنگی در روایتهاست. باید یک مرجع مشخص وجود داشته باشد که روایت رسمی را ارائه دهد؛ خواه شورای عالی امنیت ملی، وزارت امور خارجه یا هر نهاد تعیینشده دیگر.
نکته دوم این است که باید بتوانیم مواضع خود را بهدرستی تبیین کنیم. لازم است کنفرانسهای مطبوعاتی برگزار شود و از چهرههای معتبر و دارای ارتباطات بینالمللی برای تبیین مواضع ایران استفاده شود. درست است که وزیر امور خارجه مرتب با همتایان خود در ارتباط است، اما این بهتنهایی کافی نیست. در برابر فشار رسانهای و توان رسانهای آمریکا که مدام روایتسازی میکند، ما گاهی عقب میمانیم. باید افکار عمومی جهان و افراد مؤثر، از جمله لابی اعراب در آمریکا یا شخصیتهای تأثیرگذار در اروپا را توجیه کنیم.
برای نمونه، نخستوزیر اسپانیا چگونه موضعگیری میکند و حتی در برخی محافل، مردم از مواضع او تقدیر میکنند. این نوع اقدامات میتواند در تعدیل سخنان ترامپ موثر باشد. از سوی دیگر، گاهی کشورهای اروپایی اعلام میکنند این جنگ ما نیست اما گاهی هم اعلام میکنند که بر اثر فشار آمریکا ناو اعزام خواهند کرد. ما بهجای آنکه صرفاً واکنشی عمل کنیم، باید پیشدستانه مواضع خود را توضیح دهیم و از ظرفیت روسایجمهور سابق، وزرای خارجه پیشین و شخصیتهای شناختهشده بینالمللی برای تبیین مواضع ایران استفاده کنیم. متأسفانه هنوز در حوزه روایتسازی، رسانه و دیپلماسی عمومی ضعفهایی داریم.
اکنون صرف اینکه بگوییم حق با ماست کافی نیست. درست است که فشارهایی بر افکار عمومی دنیا وارد شده تا به مواضع ایران توجه کنند، اما توضیح و تبیین نیز لازم است. باید از همه ظرفیتها استفاده شود و روایت واحدی ارائه گردد. همچنین لازم است مواضع و پیشنهادهای ایران بهصورت شفاف برای افکار عمومی تشریح شود. حتی بسیاری از تحلیلگران و خبرنگاران نیز دقیق نمیدانند ایران چه پیشنهادهایی ارائه داده و چه پاسخهایی دریافت کرده است. این یعنی در روایتسازی عقب ماندهایم.
اگر هدف پرهیز از جنگ و حفظ دستاوردها باشد، چارهای جز ادامه مسیر دیپلماسی نیست
آیا نوسانات رفتاری و تغییر مداوم مواضع رئیسجمهور آمریکا از تهدید و تشدید تنش تا اعلام آمادگی برای توافق یا آتشبس اساسا اجازه تصمیم گیری و مذاکره و توافق را خواهد داد؟
واقعیت این است که نشانههای چندانی از عقلانیت دیده نمیشود. مگر در زمان جنگ ۱۲ روزه، ایران در حال مذاکره با آمریکا نبود؟ پس چگونه آمریکا به فردو، اصفهان و نطنز حمله کرد؟ یا در حالی که قرار بود مذاکرات فنی ادامه پیدا کند، چرا حملات انجام شد؟ مگر جنگ قواعد و چارچوب ندارد؟ حمله به مراکز آموزشی، درمانی، اماکن مسکونی و آثار تاریخی، از چه منطق و چارچوبی تبعیت میکند؟ طبیعی است که این اقدامات بیاعتمادی ایجاد میکند.
ایران تلاش میکند از طریق دیپلماسی و رایزنیهای منطقهای، از جمله سفرهای آقای عراقچی به پاکستان، این رفتارهای متناقض را تعدیل کند. ترامپ حتی در داخل آمریکا نیز بارها کنگره را دور زده است. اکنون نیز تلاش میکند بدون توجه به محدودیتهای قانونی، اختیارات جنگی خود را حفظ کند. هرچند دموکراتها بهدنبال محدود کردن این اختیارات هستند، اما تاکنون موفق نشدهاند.
بنابراین، حتی اگر در ساختار داخلی آمریکا نوعی عقلانیت وجود داشته باشد، رفتار روسایجمهور آمریکا و بیتوجهی آنها به قواعد و تعهدات، بیاعتمادی ایجاد کرده است. هیچ تضمین قطعی وجود ندارد که اگر وعدهای داده شود، حتماً به آن عمل شود. نه در سطح بینالمللی و نه در داخل آمریکا چنین تضمینی وجود ندارد.
با این حال، اگر هدف پرهیز از جنگ و حفظ دستاوردها باشد، چارهای جز ادامه مسیر دیپلماسی و رسیدن به نوعی توافق وجود ندارد؛ توافقی که در آن امتیازاتی داده و امتیازاتی گرفته شود تا بتوان از زیرساختهای کشور، جان مردم و خسارتهای بیشتر محافظت کرد. اکنون وضعیت «نه جنگ، نه صلح» زندگی بسیاری را مختل کرده است؛ از جمله به دلیل مشکلات اینترنت و آسیبهایی که به مشاغل وابسته به ارتباطات بینالمللی وارد شده است. به همین دلیل، تلاشهایی از سوی مسئولان مختلف، از جمله دولت، شورای عالی امنیت ملی، آقای قالیباف و آقای عراقچی در جریان است تا ضمن حفظ دستاوردها، شرایط زندگی مردم هرچه سریعتر به وضعیت عادی بازگردد. درست است که طرف مقابل چندان قابل اعتماد نیست، اما در نهایت راه دیگری جز حرکت در همین مسیر دیپلماسی وجود ندارد.





























ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰