ترامپ و راه‌ نرفته‌ با ایران/ چرا تحمیل خواسته‌ها نتیجه نمی‌دهد؟

پویاخبر - تهران- «به نظر من رسیدن به توافق بهترین گزینه است» این گزاره تکراری در بسیاری از اظهارات پراکنده رئیس‌جمهور آمریکا بیش از آنکه نشانه‌ای مثبت از رئیس‌جمهور کشوری باشد که خود را ابرقدرت می‌داند؛ حکایت از چرخه تسلسلی دارد که ترامپ از سال ۲۰۱۶ در آن گرفتار است و تنها راه خروج از آن ساخت اعتماد و احترامی واقعی به ایران و پروسه دیپلماسی است.

به گزارش خبرنگار سیاست خارجی ایرنا؛ بامداد یکشنبه ۲۳ فروردین، وقتی طولانی‌ترین و سطح بالاترین دور از گفت‌وگوهای ایران و آمریکا در اسلام‌آباد پاکستان به پایان رسید؛ «جی‌دی‌ ونس» معاون رئیس‌جمهور آمریکا به عنوان رئیس هیات مذاکراتی در میان همه اظهارات، ادعاها و مغالطات خود، جمله‌ای را گفت که به نظر می‌رسد مهمترین دلیل توقف روند دیپلماسی در مقطع کنونی به صورت جزئی و همه روندهای دیپلماتیک به صورت کلی است؛ معاون «دونالد ترامپ» تصریح کرد که «ایران خواسته‌ها و شروط ما را نپذیرفت» این اعلام در حالی بود که در قانون، قاعده و حتی عرف بین‌الملل هم مذاکره و دیپلماسی را نه مسیری برای دیکته کردن یک‌طرفه شرایط، که راهی برای رسیدن به یک توافق و حل موضوع به نفع «دو طرف» می‌دانند. قاعده‌ای که ترامپ مانند دیگر قواعد جهان، به آن پایبند نیست و از این رو روندهای آغاز شده با او و تیم و دولتش، به سختی به راه‌حلی قابل قبول برای جهان منجر می‌شود.

واقعیت تعامل با آمریکای ترامپ از همان دور نخست ریاست جمهوری وی تاکنون، لغزش‌های مداوم از اصول تثبیت شده بین‌المللی و حتی داخلی است و این موضوع تازه‌ و محدودی به ایران نیست اما دستکم در قبال ایران، نمی‌تواند راهی برای خروج از بحران به رئیس‌جمهور آمریکا نشان دهد.

 

نشانه‌هایی از تسلیم‌طلبی ترامپ از ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۴

تخاصم با ایران؛ برای تاجر آمریکایی نه از ۲۰ ژانویه ۲۰۱۷ و همزمان با ورود به کاخ سفید در مقام رئیس‌جمهور که بسیار پیشتر از آن در همان دوران تسخیر سفارت این کشور در ایران به عنوان مرکز جاسوسی آغاز شده بود.

برای ترامپ، ایران فارغ از تمام واقعیت‌های پیرامون آن و فارغ از اینکه آیا اساسا تهدیدی برای آمریکا به شمار می‌رود یا نه؛ به عنوان هدفی برای دشمنی تعریف شده بود و این موضوع در کمپین‌های انتخاباتی او در سال ۲۰۱۶ ملموس بود؛ جایی که او «باراک اوباما» رئیس‌جمهور پیش از خود را به دلیل امضای توافق برجام با ایران، مورد سرزنش قرار می‌داد.

ورود به کاخ سفید با آغاز زیاده‌خواهی رئیس‌جمهور آمریکا درباره این توافق بین‌المللی همراه بود و تهران نخستین «نه» به این زیاده‌خواهی‌ها را به پیشنهادات ۱۲ گانه ترامپ داد و رئیس‌جمهور آمریکا در حالی ماه می ۲۰۱۸ از توافق برجام خارج شد که این اقدام با انتقادات شدید کشورهای دیگر عضو این معاهده و نیز پاسخ قاطع ایران همراه بود. روند آغاز شده در همان مقطع مسیر برنامه هسته‌ای ایران را تغییر داد و به بحرانی بزرگ در جهان تبدیل کرد؛ در حالی که چهار قدرت دیگر جهان تلاش کرده بودند در توافق برجام این بحران را کنترل کنند.

همزمان با ایستادگی ایران بر سر مواضع خود؛ رئیس‌جمهور آمریکا کارزار فشار حداکثری علیه ایران را به راه انداخت و تحریم‌های شدید در بسیاری از حوزه‌ها وضع شد. کارزاری که سال ۲۰۲۰ و همزمان با ورود «جو بایدن» به کاخ سفید هم گرچه با شدت و ضعف متغییر اما باز هم ادامه یافت.

تمامیت‌خواهی ترامپ در قبال برنامه هسته‌ای ایران در دوره دوم ریاست جمهوری خود شدت گرفت و تهدیدات او از همان ژانویه ۲۰۲۵ آغاز شد. لغو غنی‌سازی در ایران مهمترین خواسته آمریکا بود که هم تهران و هم قوانین آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و معاهده NPT آن را زیاده‌خواهانه و غیرقانونی می‌دانست و از این رو تهران در هیچ یک از مذاکرات پیشنهادی آمریکا در بهار سال گذشته به این خواسته تن نداد تا ترامپ با چراغ سبز خود به «بنیامین نتانیاهو» در خرداد ماه سال گذشته، جنگی علیه ایران را آغاز کند تا بتواند خواسته‌های خود را به تهران دیکته کند.

دوازده روز بمباران تهران، شهادت فرماندهان بلندپایه ایران و نابودی تاسیسات هسته‌ای فردو و نطنز هیچ‌یک؛ آن‌چیزی نبود که جمهوری اسلامی ایران را به پذیرش خواسته‌های رئیس‌جمهور آمریکا وادار کند و از این رو چند ماه در حالت آتش‌بس و سپس مذاکره گذشت. این دور هم شرایط برای تسلیم ایران و پذیرش خواسته‌های ترامپ، محیا نشد و این بار رئیس‌جمهور آمریکا، با تمام توان به جنگ ایران آمد و به همراه رژیم اسرائیل، جنگی تمام عیار علیه ایران آغاز کردند تا همچنان با اهرم‌های مختلف، اراده ایران را بیازمایند.

اکنون اما با گذشت چهل روز از این جنگ تمام عیار؛ واقعیت روی زمین «نه» بزرگتری را به خواسته‌های ترامپ داد و رئیس‌جمهور آمریکا را مجبور به اعلام آتش‌بس و نشستن پای میز مذاکره کرد. این روند در ۲۱ ساعت مذاکره با شدت و ضعف ادامه یافت و همزمان با عدم پذیرش خواسته‌های غیرمنطقی آمریکا، روند گفت‌وگو متوقف شد و پس از آن، ترامپ اهرم قدیمی خود یعنی فشار اقتصادی از طریق محاصره دریایی را خود را بار دیگر به دست گرفت تا تداوم این چرخه باطل؛ آتش‌بس و فرآیند دیپلماسی را با چشم‌اندازی مبهم نشان دهد.

 

بازگشت به فشار حداکثری و انتخاب دوباره اشتباه

«محاصره دریایی» تازه‌ترین ترفند آمریکا در حالی به ادعای ترامپ، از روز دوشنبه آغاز شده است که همچنان خبرهای ضدونقیضی درباره امکان اجرا و تبعات و تاثیرات آن بر اقتصاد، انرژی و تحولات بین‌المللی تردیدهای جدی درباره آن ایجاد کرده است.

«تریتا پارسی» کارشناس ارشد سیاست خارجی در اشاره به یکی از تبعات آن خاطرنشان کرده است که خارج کردن نفت بیشتری از بازار، به‌ویژه تنها نفتی که در حال حاضر از خلیج فارس خارج می‌شود، قیمت نفت را بالاتر خواهد برد و قیمت کاغذی نفت به قیمت واقعی‌اش که باید حدود ۱۵۰ دلار در هر بشکه باشد، نزدیک‌تر می‌شود. این موضوع به دنبال خود افزایش شدید تورم در آمریکا را خواهد داشت. دوری از همین وضعیت دقیقاً دلیل آن بود که ترامپ پیش از آتش‌بس در موقعیتی گیر افتاده بود که هیچ گزینه تشدیدی برای خروج از این درگیری نداشت و هنوز هم ندارد.

«جیمز استاوریدیس» دریاسالار بازنشسته نیروی دریایی آمریکا، هم معتقد است که پنتاگون برای گشت‌زنی در ورودی تنگه هرمز به دو گروه رزمی ناو هواپیمابر و ده ها شناور سطحی نیاز دارد.

در بررسی دلایل دشواری محاصره دریایی ایران تحلیل‌های بسیاری در این مدت منتشر شده است اما حتی بر فرض امکان چنین اقدامی، آیا می‌تواند نتیجه مورد نظر برای رئیس‌جمهور آمریکا را در پی داشته باشد؟ اگر مبنای پاسخ به این پرسش را در رویدادهای همین یک سال اخیر بررسی کنیم؛ پاسخ بار دیگر «نه» خواهد بود. ایران در برابر این فشار هم ایستادگی خواهد کرد و ترامپ مجبور است میان تداوم راه آمده و یا تغییر آن به مسیری عقلایی انتخاب کند.

راه عقلایی اما نه در تکرار ادعاها درباره ساخت سلاح هسته‌ای، یا تنگه هرمز یا برنامه موشکی که در اعتمادسازی است. واقعیت روابط ایران و آمریکا در برهه کنونی نبود حداقلی از اعتماد است. برای ایران و با توجه به تمام روندهای طی شده، این موضوع محرز است که تیم ترامپ درپی تسلیم ایران در برابر خواسته‌های خود است تا بتواند آن را به عنوان دستاوردی در داخل به لابی‌های رای‌ساز جمهوری‌خواهان فروخته و رقابت خودساخته با دولت اوباما در مواجه با ایران را با پیروزی به پایان برساند. ترامپ در حالی به پایان شاد این تراژدی نیاز دارد که راه انتخابی او این اجازه را در میدان واقعیت نمی‌دهد.

اگر باراک اوباما سال ۲۰۱۵ توانست توافقی هسته‌ای با ایران امضا کند از آن رو بود که تا حدی توانست اعتماد ایران را با کنار گذاشتن تمامیت‌خواهی‌ها به صورت نسبی جلب کند و تهران زمانی پای این قرارداد را امضا کرد که مطمئن شد می‌تواند در مسیر تامین منافع کشور تعریف شود. واقعیت آن است که در جهان امروز همه کشورها فارغ از ظرفیت‌ها و توانایی‌های خود به «بردن» احتیاج دارند و ایران هم به واسطه ایستادگی غیرقابل انکار در میدان جنگ، این برد را بیش از هر زمان دیگری حق خود می‌داند.

تهران توانست هژمونی آمریکا را در منطقه زیرسوال برد و این مهم از چشم تحلیلگران جهان پنهان نمانده است؛ نشریه آمریکایی پالیتیکو؛ معتقد است که جهان به سمت «دوران پسا-هژمونی آمریکا» پیش می‌رود، جایی که واشنگتن همچنان یک قدرت بزرگ است اما دیگر قادر به تحمیل یک‌جانبه اراده خود نیست و باید به جای دیکته کردن، مذاکره و ترغیب کند. این می‌تواند جهانی باشد که در آن ایالات متحده باید مرتباً درخواست کمک کند.

با چنین توصیفی، منطق جهانی امیدوار است که دور دوم و البته احتمالی مذاکرات در پاکستان ترامپ را بر سر عقل آورد و از راه رفته باز گرداند تا بیش از این منافع مردم در غرب آسیا، آمریکا و جهان با تهدیدهای متنوع روبه‌رو نشود.