نخبگان و رسانه‌ها چگونه می‌توانند از تشدید ترومای جمعی جلوگیری کنند؟

پویاخبر - تهران- در شوک جمعی، رسانه‌ها و نخبگان یا سپر اضطرابند یا آتش‌افروز قطبی‌شدن. یک جامعه‌شناس به این سوال پاسخ می‌دهد که «چگونه می‌توان از بازنشر تصاویر خشونت‌آمیز تا تحلیل‌های هیجانی، از تشدید ترومای جمعی جلوگیری کرد؟»

از دی ماه گذشته تا جنگ اخیر، مردم ایران ایام تلخ و دشواری را تجربه کردند؛ تحولات و رخدادهای اخیر را می‌توان از منظر جامعه‌شناسی به ‌عنوان لحظه‌ای تعیین‌کننده در بازتعریف رابطه جامعه، دولت و نهادهای میانجی تحلیل کرد؛ رخدادهایی که نه ‌تنها بر سطوح عاطفی و روانی جامعه اثر گذاشته، بلکه بر الگوهای اعتماد، مشارکت و کنش جمعی سایه انداخته است. فهم این وضعیت نیازمند نگاهی تحلیلی به مفاهیمی چون مشروعیت، سرمایه اجتماعی، سلامت روانی، حافظه جمعی و نقش نخبگان و رسانه‌ها در مدیریت بحران است.

در همین چارچوب، «عالیه شکربیگی» جامعه‌شناس و استاد دانشگاه در گفت‌وگو با پژوهشگر ایرنا به بررسی ابعاد اجتماعی این تحولات و مسیرهای ممکن برای ترمیم اعتماد و سلامت روانی عمومی و بازسازی همبستگی اجتماعی پرداخته است. در ادامه مشروح آن را می‌خوانیم؛

پیامدهای جامعه‌شناختی بروز خشونت: از ترومای اجتماعی تا آنومی

ایرنا: در نگاه جامعه‌شناختی، وقوع درگیری‌ و دوقطبی‌های شدید در جامعه یا رخدادهای خشونت‌باری مانند جنگ و مقابله با تجاوزگری و جنایت دشمن خارجی، چه تأثیری بر احساس امنیت روانی شهروندان دارد؟

شکربیگی: اگر بخواهیم از منظر جامعه‌شناختی به وقایع زمستان ۱۴۰۴ تاکنون نگاه کنیم، به نظر می‌رسد این اتفاقات پیامدهایی عمیق و چندلایه بر احساس امنیت روانی، نظم اجتماعی و سلامت اجتماعی شهروندان بر جای گذاشت. در چارچوب نظریه‌های جامعه‌شناسی می‌توان آن وضعیت را با مفاهیمی مانند ترومای جمعی یا «آنومی» در نظریه دورکیم توضیح داد؛ وضعیتی که در آن اختلال در هنجارهای اجتماعی به ‌صورت ساختاری شکل می‌گیرد و در نتیجه سلامت اجتماعی ممکن است تحت تأثیر قرار گیرد و سرمایه اجتماعی کاهش یابد، انسجام اجتماعی تضعیف شود و احساس ناامنی پایدار در جامعه گسترش پیدا یابد. در ادامه به برخی از این پیامدها اشاره می‌کنم.

در شرایطی که یاد شد، نخستین پیامد، افزایش اضطراب و ترس جمعی بود. خشونت مستقیم که به هر حال بخش قابل توجهی از آن متوجه شهروندان عادی بود، فضایی از هراس در جامعه ایجاد می‌کند. اصل وقوع خشونت‌ها موجب شکل‌گیری نوعی فضای رعب شد به‌ گونه‌ای که حتی افرادی که مستقیماً درگیر نبوده‌اند نیز با ترس مداوم از تکرار خشونت مواجه می‌شوند.

چنین وضعیتی می‌تواند به پدیده‌ای مانند هوشیاری افراطی بینجامد، حالتی که در آن سطح آماده ‌باش روانی افراد به شکل غیرعادی افزایش می‌یابد و احساس امنیت روانی به ‌شدت کاهش پیدا می‌کند. برای نمونه برخی مادران گزارش کرده بودند که نسبت به خروج فرزندانشان از خانه نگرانی شدید دارند زیرا دوستان یا همکلاسی‌های آنان کشته شده‌اند. از منظر جامعه‌شناختی چنین ترس فراگیری می‌تواند در جوامع به اجتناب جمعی منجر شود یعنی افراد به تدریج از حضور در فضاهای عمومی فاصله می‌گیرند و گرایش به انزوا و کناره‌گیری اجتماعی افزایش می‌یابد. این روند در بلندمدت می‌تواند پیوندهای اجتماعی را سست‌تر کرده و بر کیفیت زندگی جمعی تأثیر منفی بگذارد.

نکته دوم این است که چنین وضعیتی می‌تواند به شکل‌گیری ترومای جمعی و اختلالات روانی بلندمدت بینجامد. کشته شدن افراد در مقیاس گسترده و حضور در صحنه‌هایی مانند بمباران، تخریب شهر و منازل، تیراندازی از فاصله نزدیک و گزارش‌هایی از خشونت، زمینه‌ساز بروز اختلال استرس در سطحی فراگیر می‌شود. بازماندگان و شاهدان این وقایع اغلب با نشانه‌هایی همچون بازگشت ذهنی مکرر به صحنه‌های خشونت، کابوس‌های شبانه، تداعی‌های ناخواسته و تجربه مداوم آن تصاویر روبه‌رو هستند. در کنار این موارد، پدیده‌ای به نام گناه بازماندگی نیز دیده می‌شود. برای مثال مادری که در کنار فرزندش حضور داشته اما فرزندش جان باخته، ممکن است خود را سرزنش کند که چرا نتوانسته مانع آن رخداد شود. جامعه‌شناسان از انتقال این رنج به نسل‌های بعد با عنوان ترومای بین ‌نسلی یاد می‌کنند؛ وضعیتی که کودکان و نوجوانان را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد و می‌تواند در بلندمدت با افزایش افسردگی، اضطراب و حتی بالا رفتن نرخ خودکشی همراه باشد.

سومین پیامد در فضایی مشابه آنچه پیش از جنگ شاهد بودیم، هراس از کاهش اعتماد اجتماعی و تضعیف انسجام جمعی بود. از منظر دورکیمی چنین سطحی از خشونت می‌تواند به وضعیت آنومی بینجامد؛ شرایطی که در آن شهروندان احساس می‌کنند قوانین و نهادهای اجتماعی برخی کارکردهایشان را از دست می‌دهند. برخی گزارش‌ها نشان می‌دهد حتی پس از فروکش کردن ناآرامی‌ها، مردم به‌ طور خودخواسته از تردد در برخی ساعات پرهیز می‌کنند و کاهش خریدهای مناسبتی نیز از تأثیر عمیق این وضعیت بر رفتار اجتماعی حکایت دارد.

نکته دیگر تأثیر بلندمدت این نوع رخدادها بر گروه‌های خاص اجتماعی است. زنان، جوانان و اقلیت‌هایی که در دل حوادث حضور فعال‌تری داشتند، بیش از دیگران در معرض آسیب‌های روانی و اجتماعی قرار گرفته‌اند. مشاهده مستقیم خشونت‌ها و تعارض‌ها در سطح کلان می‌تواند به نوعی خستگی اجتماعی منجر شود؛ وضعیتی که طی آن جامعه برای سال‌ها توان و انگیزه کنشگری را از دست می‌دهد. افزون بر این ایرانیان خارج از کشور نیز با نوعی ترومای غیرمستقیم مواجه‌اند زیرا نگرانی درباره امنیت خویشاوندان و نزدیکانشان در داخل کشور، احساس امنیت روانی آنان را مختل می‌کند.

تاثیر سوگ و تلخکامی‌های جنگ بر مناسک و آیین‌های اجتماعی

ایرنا: به رغم پویایی‌هایی که اکنون در اجتماعات مردمی به تصویر درمی‌آید و به شکل درازمدت، تلخ‌کامی عمومی ناشی از حوادث، منجر به شکل‌گیری نوعی سوگ یا رخوت جمعی می‌شود؟ این سوگ چگونه خود را در میان‌مدت و بلندمدت نشان می‌دهد؟

شکربیگی: می‌توان بر پایه گزارش‌های جامعه‌شناختی و روان‌شناختی گفت که این وقایع باعث شکل‌گیری نوعی سوگ جمعی در جامعه می‌شود. این سوگ تنها به اندوه فردیِ مادران، پدران، همسران و فرزندان در فقدان عزیزانشان محدود نمی‌شود بلکه تجربه‌ای مشترک نسبت به شرایطی است که کل جامعه را تحت تأثیر قرار داده است. مفاهیمی مانند گناه بازماندگی در برخی گزارش‌ها برجسته شده و نوعی اندوه فراگیر، احساس ناامنی روانی و بی‌ثباتی عاطفی در میان مردم چه در داخل و چه خارج از کشور مشاهده می‌شود که با درماندگی اجتماعی و اقتصادی همراه است.

در میان ‌مدت یعنی در فاصله چند هفته تا چند ماه پس از رویدادها، سوگ جمعی معمولاً به شکل واکنش‌های رفتاری بروز می‌کند که می‌تواند جامعه را به سمت همبستگی یا انزوا سوق دهد. در کنار آن نشانه‌هایی از افزایش اضطراب و افسردگی جمعی دیده می‌شود مانند پیگیری مداوم اخبار، احساس ناتوانی یا رفتارهای اجتنابی. در برخی موارد این سوگ می‌تواند به خشم‌های موضعی و اعتراض‌های پراکنده منجر شود؛ وضعیتی که در آن سکوت ظاهری جامعه با تنش‌های زیرین همراه است.

در بلندمدت، سوگ جمعی می‌تواند پیامدهای ساختاری عمیق‌تری داشته باشد. از یک سو احتمال بروز آسیب‌های روانی پایدار، انتقال ترومای جمعی به نسل‌های بعد کاهش اعتماد به نهادها و غلبه احساس نااطمینانی نسبت به آینده وجود دارد وضعیتی که ممکن است به نوعی آنومی اجتماعی بینجامد. از سوی دیگر این سوگ می‌تواند به شکل‌گیری الگوهای تازه‌ای از مقاومت فرهنگی و مدنی، بازتعریف آیین‌ها و تداوم مطالبات اجتماعی منجر شود. با این حال در صورت تداوم فشارها، خطر افزایش قطبی‌ شدن، کاهش انسجام اجتماعی و بروز مشکلاتی مانند فرسودگی روانی، خشونت‌های خانگی و افت بهره‌وری وجود دارد.

شبکه‌های اجتماعی و شکل‌گیری فرهنگ سوگِ مطالبه گر

در فضای رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی چگونه احساسات مردم نسبت به وقایع تلخ بازتاب دارد؟

شکربیگی: بررسی محتوای پست‌ها نشان می‌دهد که این احساسات عمدتاً ترکیبی از سوگ عمیق، احساساتی چون خشم و مطالبه‌گری فعالانه است. نشانه‌های پررنگ خشم و اعتراض در روایت‌های شخصی دیده می‌شود. ویدئوها و نوشته‌های مربوط به خانواده‌ها و بازماندگان اغلب حاوی روایت‌های جزئی از نحوه کشته ‌شدن عزیزان، انتقاد شدید از عاملان و تأکید بر ادامه مطالبه‌گری است. استفاده از نمادهایی مانند رها کردن کبوتر یا شعارهای مرتبط با آزادی، بیانگر تبدیل سوگ به اراده سیاسی و حفظ حافظه جمعی است.

در مجموع، فضای رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی پیش از جنگ بیشتر نشان‌دهنده غلبه الگوی «سوگِ معترض» بود؛ الگویی که در آن اندوه جمعی به مطالبه عدالت، حفظ یاد قربانیان و شکل‌گیری نوعی مقاومت نمادین تبدیل می‌شود و کمتر به انزوا یا انضباط خاموش میل دارد. این روند می‌توانست در بلندمدت بر حافظه جمعی، فرهنگ اعتراضی و کنش‌های اجتماعی و سیاسی اثرگذار باشد. پس از جنگ اما شاهد دگرگونی‌های جدی در این فضا بودیم.

نقش نخبگان و رسانه‌ها در مدیریت شوک جمعی

ایرنا: در شرایطی که جامعه دچار شوک جمعی می‌شود، نقش نخبگان، روشنفکران و رسانه‌ها در هدایت افکار عمومی چیست؟

شکربیگی: در شرایطی که جامعه با یک شوک جمعی روبه‌رو می‌شود خواه ناشی از بحران‌های طبیعی، خشونت سیاسی، جنگ یا مشکلات اقتصادی گسترده نقش نخبگان، روشنفکران و رسانه‌ها در جهت‌دهی افکار عمومی بسیار مهم است. بر پایه نظریه‌های جامعه‌شناختی درباره رهبری نخبگان، این گروه‌ها می‌توانند اضطراب اجتماعی را کاهش دهند و انسجام را تقویت کنند یا برعکس، به قطبی ‌شدن و گسترش ناامیدی دامن بزنند.

نخبگان سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و نیز روشنفکرانی مانند استادان دانشگاه، نویسندگان و تحلیلگران معمولاً به‌عنوان رهبران فکری عمل می‌کنند. آن‌ها با تفسیر رویدادها و ارائه راه‌حل‌ها، چارچوبی برای فهم بحران می‌سازند. در چنین شرایطی می‌توانند با تحلیل‌های عقلانی و تأکید بر هویت مشترک، از شدت ترس جمعی بکاهند و جامعه را به رفتارهای مسئولانه و همبسته سوق دهند. در عین حال، همین گروه‌ها قادرند افکار عمومی را برای مطالبات مدنی بسیج کنند، اما اگر پیام‌هایشان هیجانی یا دوگانه باشد، ممکن است به افزایش خشم، انزوا یا شکاف‌های اجتماعی بینجامد. همچنین رابطه‌ای دوسویه وجود دارد؛ نخبگان از افکار عمومی تأثیر می‌پذیرند و گاه برای حفظ جایگاه خود روایت‌های خاصی را برجسته می‌کنند، بنابراین مسئولیت اخلاقی آن‌ها در شفافیت و پرهیز از دستکاری اهمیت دارد.

رسانه‌ها چه سنتی و چه شبکه‌های اجتماعی کانال اصلی انتقال اطلاعات و شکل‌دهنده روایت غالب هستند. آن‌ها می‌توانند با اطلاع‌رسانی دقیق، ارائه راهکارهای عملی و پرهیز از بزرگ‌نمایی، به کاهش اضطراب و افزایش اعتماد عمومی کمک کنند. در مقابل، بازنشر مکرر تصاویر خشونت‌آمیز یا اطلاعات تأییدنشده ممکن است به تشدید ترومای جمعی و اضطراب اجتماعی منجر شود. رسانه‌ها همچنین توان بسیج اجتماعی دارند، اما در صورت جهت‌گیری یک‌جانبه می‌توانند به بازتولید تبلیغات و تعمیق شکاف‌ها نیز کمک کنند.

در این میان، سواد رسانه‌ایِ برای شهروندان اهمیت زیادی دارد؛ یعنی توانایی تشخیص منبع خبر، تفکیک واقعیت از روایت و پرهیز از واکنش‌های هیجانی به محتوای دستکاری‌شده. در مجموع در وضعیت شوک جمعی، نخبگان، روشنفکران و رسانه‌ها واسطه میان رویداد و برداشت عمومی هستند. اگر نقش خود را بر پایه شفافیت، مسئولیت‌پذیری و تقویت همبستگی ایفا کنند، می‌توانند به کاهش تنش و هدایت جامعه به سوی کنش‌های سازنده کمک کنند؛ اما در صورت رویکرد ابزاری یا هیجانی، خطر افزایش قطبی‌سازی، بی‌اعتمادی و فرسایش سرمایه اجتماعی وجود دارد.

نقشه راه بازسازی روحیه اجتماعی

ایرنا: به نظر شما، برای ترمیم روحیه اجتماعی، چه سیاست‌ها یا اقدامات فرهنگی و اجتماعی باید در اولویت قرار گیرد؟

شکربیگی: این فرایند نیازمند رویکردی بلندمدت، جامعه‌محور و مبتنی بر عدالت است. چنین رویکردی باید بر شفافیت، پاسخ‌گویی، حمایت روانی و تقویت انسجام اجتماعی تمرکز داشته باشد. نخست، موضوع عدالت انتقالی و پاسخ‌گویی اهمیت اساسی دارد. انجام تحقیقات مستقل، تشکیل کمیسیون‌های حقیقت‌یاب با حضور افراد معتمد، روشن‌شدن ابعاد وقایع، شناسایی مسئولان و جبران خسارت خانواده‌های آسیب‌دیده می‌تواند کمک کننده باشد.

در این زمینه، حمایت روانی و اجتماعی ضروری است. جامعه‌ای که با ترومای گسترده مواجه شده به خدمات مشاوره‌ای فراگیر، مراکز حمایت روانی رایگان و گروه‌های درمان جمعی برای بازماندگان، خانواده‌ها، زنان و جوانان نیاز دارد. همچنین برنامه‌های توانمندسازی اجتماعی و حمایت اقتصادی از گروه‌های آسیب‌پذیر می‌تواند به کاهش افسردگی جمعی و افزایش تاب‌آوری کمک کند.
در این فضا، بازسازی دسترسی آزاد و امن به اطلاعات و تقویت رسانه‌های حرفه‌ای و مستقل اهمیت دارد. گردش شفاف اطلاعات و امکان بیان روایت‌های متنوع اجتماعی، از گسترش شایعات و بی‌اعتمادی جلوگیری می‌کند و به شکل‌گیری حافظه جمعی مشترک کمک می‌نماید.

اصلاحات اقتصادی و کاهش نابرابری نقش مهمی در بازسازی اعتماد دارند. کنترل تورم، بهبود معیشت، حمایت از بیکاران و افزایش دستمزدها می‌تواند بخشی از ریشه‌های نارضایتی را کاهش داده و احساس ثبات و امید را در زندگی روزمره تقویت کند. همچنین کاهش محدودیت‌های اجتماعی و ایجاد احساس آزادی بیشتر می‌تواند تنش‌های بین‌نسلی را کاهش دهد.

همچنین، گفت‌وگوی ملی و اقدامات فرهنگی برای ترمیم شکاف‌ها ضروری است. ایجاد بسترهای گفت‌وگوی عمومی با حضور نمایندگان جامعه مدنی، نخبگان و گروه‌های مختلف اجتماعی، و تولید آثار فرهنگی مانند فیلم، کتاب و نمایشگاه درباره تجربه‌های جمعی، به تقویت همدلی و سرمایه اجتماعی کمک می‌کند. آموزش ارزش‌هایی مانند حقوق بشر، مدیریت خشم و کنش‌های خشونت‌پرهیز در مدارس و دانشگاه‌ها نیز برای پیشگیری از بحران‌های آینده اهمیت دارد.

در نهایت، موفقیت این اقدامات به اراده نهادی، مشارکت فعال جامعه و حمایت نهادهای تخصصی بستگی دارد. تمرکز هم‌زمان بر عدالت، رفاه، شفافیت و گفت‌وگوی اجتماعی می‌تواند مسیر تقویت اعتماد و ترمیم روحیه جمعی را هموار کند؛ در غیر این صورت، خطر تعمیق خشونت و گسست اجتماعی وجود خواهد داشت.