نورالدین به روایت خداداد!/به پاس انسان و برای اخلاق ✍️ عبدالصاحب ناصری
به گزارش پویاخبر، رزمندهٔ دلیر دوران دفاع مقدس، آرپیچیزن و شکارچی ادوات زرهی دشمن و جانباز سرافراز و بیادعای فتح میمک و والفجر سه، روز مجروحیتش که آسیمهسر و در حالیکه قلب کوچکم تندِ تند به سان قلب گنجشکی گرفتار در میان پنجههایی بیترحم میزد، از بانبرز تا سراو یک نفس دویدم و در بیمارستان طالقانی ایلام به دیدارش رفتم، من ۱۴ سال و او ۲۱ سال داشت. کأنه با یک سَرَند مواجه شدم، سر و صورت و سینه و دستان و پاهایش مملو از ترکش و زخم خونچکان بود، چشمان و گوشهایش هم آسیب جدی دیده بودند.
آن سرو جوان رشید با بدنی بانداژ در بستر زخم آرامیده بود؛ برادرم خداداد را میگویم! او مرد زخم و زحمت فروشی نیست، او سلامتش را سنگر و سرمایهٔ دفاع از وطنش قرار داد، او مصداق بارز مهاجر مجاهدی است که با جان و مال در دفاع از آیین و میهن، جهاد بیمزد و منت سرافرازانه کرد!
مدتها بعد از جنگ او کارمند ادارهٔ کار و امور اجتماعی در نازلترین مراتب اداری شد و پس از سالها خدمت صادقانه و متواضعانه به شرف بازنشستگی نائل آمد. او در میان انبوه دردها، مکتبی از خاطرات و نصایح خیر مشفقانه است، عجب نمکشناس و قدردان است.
کسالت و بستری شدن او را برای پرهیز از ایجاد زحمت برای بستگان و دوستان در پرده نگه داشتهایم.
پیش از ظهر سهشنبه یازدهم شهریور که با خانواده بر بالین او بودیم به رغم بد حالیاش با سخنان شیرین و لطایف ملیح ما را میهمان اخلاق حمیده و پسندیدهاش کرد.
او از باب قدرشناسی سخن را به مدیر و همکار دوران سلامتش کشاند، ترسیم و تمثیل زیبایی از وی نمود، دانهای که روئید، نهال شد، قد کشید و اکنون پرسایه و ثمر است، از نورالدین میگفت؛ نورالدین الیاسی، از سالیانی که با او تجربهٔ زیستهٔ شیرین داشت. مهمترین وجه نورالدین را که رمز ماناییاش در قلب دردمند او شده بود، حُسن خلق و مدیریت مبتنی بر روابط انسانی تعریف کرد.
این در حالی بود که در همان ساعات و دقایق جلسهٔ تودیع و تکریم جناب الیاسی برگزار میشد. آن در بستر افتادهای که سلامتش دعا و نجوای مستمر « اَمَن یُجیبُ المضطر » ماست، یقیناً تمجیدش از الیاسی نه از سر طمع و ناراستی، که پژواک داوری درون انسانی بود که تنها نظر به لطف و رحمت خدا دوخته است.
شب که عقربههای ساعت از ده و سی دقیقه گذر کرده بودند، آن مرد آمد، ساده و بیتکلف، به همراه عزیزی پارسا از همکارانش! او حتی در آن لحظات تودیع همکارانش را گم و فراموش نکرده، در پیجویی امری متوجه کسالت همکارش شده بود.
گر چه الیاسی را بی هیچ زحمت و مزاحمتی سالهاست میشناختم، اما سیل سخنان امروز برادرم خداداد پیرامون شخصیت این مدیر انسان مدار، مرا با خود برد!
نورالدین را همان یافتم که خداداد کارمند سادهٔ بازنشستهٔ در بستر افتادهٔ ادارهٔ کار مهران روایت کرده بود. نورالدین گرچه دیگر، اکنون مدیر نبود، اما انسانی بود که هرگز همکارانش را اعم از شاغل و بازنشسته به دستان طوفان نسیان در برهوت فراموشی نسپرده بود.
نورالدین در آن ساعت از شب و درکنار آن تخت و بر بالین همکار سابقش بالاترین درس اخلاق مبتنی بر روابط انسانی را یادآور شد و سُرور و سلامت به دوست عزیزش هدیه نمود.
او گوهر انسانیت را در مشت جان میفشرد و البته این عید عیادت، سلوک پرتکرار و دامنه دار و دامن دراز نورالدین بوده و هست. شیرینی این حضور با گپ و گفت آن دو همکار قدیمی که از عمیقترین لایههای پیوند دوستی و برادری پرده بر میداشت، زمانی مضاعف گشت که یادداشت صبا سلیمانی را در وصف نورالدین مطالعه میکردم. صبا از نخستین و آخرین روزهای همکاریاش طی ۱۶ سال از ۱۳۸۸ تا ۱۴۰۴ با الیاسی روایت و از او با عنوان رفیق خاکی یاد کرده بود.
خداداد چه حال خوشی پیدا کرد وقتی در آن شب درد، نورالدین در الزام به گفتمان انسان به ملاقاتش آمده بود. نورالدینی که در دوران مدیریتش به کرات حضوری و تلفنی جویای حال او شده بود و امشب نیز، البته نورالدین دیگر مدیر نبود! اما نورالدین همچنان انسان بود و پرتوی از دینی که انسان را اینگونه میخواهد:
« وَ لَقَد کَرّمنا بنی آدم ».
گفت و شنود من و نورالدین در بیرون از آن اتاق بستری و در محوطهٔ بیمارستان رازی تا نیمهٔ شب به طول کشید.
آدمها چه به هم نزدیکاند وقتی دور از داوریهای دور، میهمان سفرهٔ مهربانی و مباحثهٔ دل هم میشوند و جامعهٔ ما چه محتاج این همسخنی بیواسطهٔ بینیاز از تفسیر و ترجمه است!





























ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 2در انتظار بررسی : 2انتشار یافته : ۰