بریده هایی از دفتر زندگی (محمد دامن افشان)؛ جانباز ایلامی/ مواظب نسل بعد از جنگ باشید

بریده هایی از دفتر زندگی (محمد دامن افشان)؛ جانباز ایلامی/ مواظب نسل بعد از جنگ باشید   * اسلام انصاری فر…√ بیست و هشت سال از آخرین باری که روی پاهایش ایستاده، و انگشتش را بر ماشه ی تفنگش به سمت دشمن چکانده، می گذرد؛ آخرین باری که ارتباطش با نخاعش قطع شد.√ هنوز مارش […]

بریده هایی از دفتر زندگی (محمد دامن افشان)؛ جانباز ایلامی/ مواظب نسل بعد از جنگ باشید

 

* اسلام انصاری فر

√ بیست و هشت سال از آخرین باری که روی پاهایش ایستاده، و انگشتش را بر ماشه ی تفنگش به سمت دشمن چکانده، می گذرد؛ آخرین باری که ارتباطش با نخاعش قطع شد.
√ هنوز مارش رژه آموزشی در لشکر ۱۱ سپاه امیرالمؤمنین(ع) و صدای خمپاره ی هشتاد و یکی که در قلاویزان مهران به سنگرشان خورد، توی گوشش می پیچد؛ خمپاره ای که یازده همسنگرش را پرپر کرد.
√ به دنیا که آمد، هنوز جمهوری اسلامی به دنیا نیامده بود، و جمهوری اسلامی که به دنیا آمد، همه ی دنیایش را گذاشت کف دستش و رفت تا مرز شهادت و ۳۰ درصدش برگشت.
√ او ۷۰ درصدش را به انقلاب تقدیم کرده و ۳۰ درصد باقیمانده اش را به گیسوی سپید مادر گره زده است تا با نگاه مهربانش حرف بزند و نفس بکشد.
√ سفت و سخت چسبیده به تخت، اما خیالش از زندگی تخت نیست. سخت می گذرد، با نگاهی که به سقف آویزان است.
√ اگر جنگ نمی شد، وزیر امور خارجه می شد، حالا که وزیر امور خارجه نشده، ولی از «زبان» کم نمی آورد؛ و چه شیرین حرف می زند در پس انبوه تلخی هایی که به زندگی اش چسبیده اند.
√ خودش می گوید بنویس ۹۹ درصد جانبازی، می گویم آن یک درصد باقیمانده مال چیه؟
(لبخند) می زند.
√ اولین بار که به همراه ۵۷ نفر از جانبازان قطع نخاعی به حضور مقام معظم رهبری مشرف شد، دعوتش کرد که بیاید ایلام؛ عطر چفیه اش را با خودش سوغات آورده بود.
√ توی (پنجاه و یک) سالگی اش گم شده است؛ لای روز و شب هایی که «یوسف» خواهرزاده اش را بر بالینش نگاه داشته است؛ و یوسف امروز در بیست و پنج سالگی، پرستار بزرگی شده است.
√ «یوسف»، «یونس» و «عباس» به دایی «محمد» شان عشق می ورزند. آن ها مهربان تر از آن هستند که در وصف بگنجد. بچه هایی که سنگینی فراق مادر، وابستگی شان را به دایی بیشتر کرده است.
√ «محمد» با شهدا انس گرفته است؛ او دیروزش را در میدان با شهدا تقسیم کرد و امروزش را با «میدان شهدا» ی شهر ایلام سپری می کند؛ در اتاقی ساکت و کوچک با دلی بزرگ.
√ با دیپلم اقتصاد رفت به دانشگاه جنگ؛ آن جا هم مدرک جانبازی اش را گرفت.
√ از رسانه های دیداری و شنیداری، فقط تلویزیونش را می تواند ببیند و بخواند. با دنیای مجازی هم سر و کاری ندارد.
√ می گوید بگذارید جوان ها، جوانی شان را بکنند و بچه ها به بچگی شان برسند. مواظب نسل بعد از جنگ باشید.

 

 انتهای پیام/*

 {loadmodule mod_banners,عضویت در تلگرام}