آوار جنگ بر سر تاریخ و فرهنگ؛ مرز هنر و سیاست کجاست؟
به نظر میرسد جنگ با همه ویرانگری و سیاهی، فرسنگها از هنر و موسیقی و نقاشی که زیبایی را خلق میکند و نماد زایش و آفرینش است، فاصله دارد؛ مرز بین این دو آنقدر فاصله دار است که گاهی نه هنر میتواند مانع جنگ شود و نه جنگ افروزان نگاهی به فرهنگ و تمدن دارند.
در سرزمین با شکوهی مانند ایران با همه تاریخ، فرهنگ و تمدن چندین هزار ساله، سایه جنگ وقتی سنگینتر میشود که در کنار قربانی شدن افراد بیگناه و آوار شدن خانهها بر سر ساکنانش و مشکلات اقتصادی و اجتماعی ناشی از آن، جنگندهها و موشکها، تاریخ و تمدن را هم نشانه میروند.
بنابر اعلام سازمان یونسکو در طول حدود ۴۰ روز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران که از نهم اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد، حدود ۱۶۰ مکان تاریخی و فرهنگی آسیب دید. طبق آمار کمیته ملی یونسکو در ایران، روزانه حدود چهار مکان تاریخی در این مدت هدف حمله قرار گرفت.
آثار فرهنگی و تاریخی در تهران، اصفهان و کردستان به ترتیب بیشترین خرابی را ناشی از جنگ ۴۰ روزه متحمل شدند که آسیب دیدن کاخ گلستان در تهران، چهل ستون در اصفهان نمونهای از این خرابیها است.
قلعه تاریخی فلک الافلاک در خرم آباد که نشانههای سکونت انسان در آن به چندین هزار سال پیش بازمی گردد نیز از آتش جنگ در امان نماند.
این در حالی است که بر اساس کنوانسیون ۱۹۵۴ لاهه برای حمایت از اموال فرهنگی در زمان مخاصمه مسلحانه، طرفهای درگیر موظفاند از اموال فرهنگی، از جمله بناهای تاریخی، آثار باستانی و اماکن دارای ارزش فرهنگی، محافظت و از هدف قرار دادن آنها خودداری کنند اما در جنگ ۴۰ روزه علیه ایران، آمریکا و اسرائیل بدون توجه به این کنوانسیون و بدون کوچکترین اهمیتی برای فرهنگ و هنر، آثار تاریخی را هدف قرار دادند.
در این شرایط هنر نیز وارد صحنه شد تا در برابر این ویرانگری سهم خود را ایفا کند و با کارهایی مانند نقاشی روی دیوار و سر دادن سرودهای ضد جنگ، نقش خود را ایفا کند زیرا تولید فرهنگی و هنری و روایتگری از آنجا که حامل پیام انسانی است، در شرایط جنگی، یک اولویت است و شاید هیچ چیز بهتر از آن نتواند زشتیهای جنگ را رسوا کند چرا که اگر جنگ با سلاح پیش میرود، هنرورسانه با روایتگری پیش میتازند.
در این میان سوال این است که هنر کدام زیبایی جنگ را به تصویر بکشد؟ موسیقی ساز کدام انفجاررا کوک کند؟ آیا تابلوها نقش مرگ بزنند؟ خبرنگاران آمار قربانیان را بدهند؟ ارتباط هنر با مواضع سیاسی دولتها چیست؟
در پاسخ باید گفت نمونههایی که ربط این دو را به هم نشان دهد و از آن مهمتر نقش هنر را برجسته کند، کم نیست، از جمله اینکه وقتی به پاس مواضع حمایت جویانه اسپانیا از ایران در طول جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل، چندی پیش سرود “متشکرم اسپانیا” از سوی یک گروه موسیقی ایرانی به زبان اسپانیایی در مقابل سفارت این کشور در تهران طنین انداز میشود، نمیتوان گفت هنر به سیاست ربطی ندارد همانطور که نمیتوان گفت زیر جنگ و آتش به سیاست کاری نداریم.
وقتی موزیک ویدیوی «حسبی الله» با نوای محسن چاوشی ترانه سرا و آهنگساز ایرانی درباره جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل، مورد تحسین گسترده قرار گرفت شاهد بودیم که چطور یک سرود بر سر زبانها میافتد و به سمبل نه به جنگ و رسوایی آن تبدیل میشود.
نقاشی صورت دانشآموزان مدرسه شجره طیبه میناب بر دیوارهای تهران و سایر شهرهای ایران و نقش بستن تصاویر شهدای دانشآموز این مدرسه در سالنهای مترو پایتخت، کارهایی است که نشان داد هنرمندان چگونه در جنگ صدای خود را بالاتر از همیشه به گوش دیگران میرسانند.
حضور علی قمصری نوازنده ایرانی در نیروگاه برق دماوند نیز نمونه دیگری از تلاش هنرمندان برای ایفای نقش هنری خود در دوران جنگ است.
علی قمصری در شرایطی که یک ماه از تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران می گذشت، در پی تهدید نظامی آنان برای هدف قرار دادن زیرساختهای برق با ساز خود به نیروگاه برق دماوند رفت و گفت: امیدوارم زخمههای من روی تار بتواند در این زمینه اندکی بازدارندگی ایجاد کند.
این اقدامات نه فقط در ایران و در جریان جنگ تحمیلی اخیر علیه آن نمود یافت، بلکه در سایر نقاط جهان و در شرایط بحرانی مشابه، نمونههایی داشته است، زیرا هنر حامل پیام انسانی است و نمیتوان بین آن و سیاست خط کشید و مرز تعیین کرد، چرا که هنر در دل بحرانها میتواند با پیامهای انسانی به یک اهرم فشار تبدیل شود و نماد همبستگی و بشردوستی باشد با این مضمون که هنر پیامآور است.
سرود معروف «انا دمی فلسطینی» (خون فلسطینی در رگهایم جاری است) در بحبوحه حملات اسرائیل به غزه در سال ۲۰۲۳ بر سر زبانها افتاد و از مرزهای فلسطین فراتر رفت و حتی در بازیهای جام فوتبال آسیا در قطر در ورزشگاهها طنین انداز شد.
نمونه دیگر اینکه پزشک یکی از بیمارستانهای غزه زیر حملات اسرائیل به مراکز درمانی این شهر، با دوست موسیقدان خود در لبنان، تماس گرفت و به او گفت اکنون به صدای شما نیاز داریم، زیرا امید باید زنده و مقاومت پابرجا بماند.
وقتی یک بازیکن سرشناس فوتبال از یک کشور اروپایی در پایان بازی، پرچم فلسطین را در ورزشگاه بالا میبرد، نمی توان گفت که ملت ها از یکدیگر جدا هستند، زیرا مخالفت با جنگ و ویرانگری در وجدان انسانها نهیب میزند و از گلوی آنان در خیابان ها و دانشگاهها و اماکن مختلف در سراسر جهان با فریاد نه به جنگ بیرون میآید.
در لبنان نیز زیر فشار حملات اسرائیل به نقاط مختلف این کشور به ویژه جنوب آن، یک نقاش لبنانی به نام محمد یونس از شهر صور تصمیم گرفت با نقاشی روی دیوار منازل و مدارس ویران شده روی آنان نقش امید و زندگی بزند.
نقاشیهای محمد یونس در صور به تابلوهای «امید در زمان جنگ» معروف شدند و خود او در این باره گفت: هنر همواره حامل پیام است.





























ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰